مرا ببخشید
غذایم می سوزد ...
وقتی خطوط تلفنی اشغال است...
مرا ببخشید که
از آویزان کردن لباسهایم در جامدادی می ترسم...
و از پهن شدن بی علت چشمم بر شانه هایت...
.
.
.
من از پختن غذای سوخته
کهنگی باکره گی
کشتن پشه روی صورتم
فریاد زدن تو...
و لیوان ترک خورده ات
نمی ترسم...