وقتی هشت شب ٬
قبل از آن جمعه ی گس
خواب دیدم دندانم شکست ...
صبح ...
مادرم با لیوان چایی اش قهر کرد و به یاد خواب من غصه خورد
دیشب خواب موج سواری دیدم
خواب خنده هایی که یادم رفته بود...
راه می رفتم
تند
تند
و نه به عقربه ها فکر می کردم نه به لیوان چایی مادر ...
صبح ...
فهمیدم من موج سواری را از همیشه بی سواد بودم