باید مواظبش باشیم
خیلی پیر شده
چند روز پیش بعد از یک میلیون سال
صداش کردم
از اتاقش اومد بیرون
فکر کردم می خواد دوباره پهن بشه رو دنیا
اشتباه حدس زده بودم
خدا و دارو دستش داشتن فیلم می دیدن
صدای من مزاحمشون بود
اومده بودن خفم کنم
ادامه بدم؟بگم بعدش چی شد یا کافیه؟
یه بنده خدایی زودتر از خدا و دارو دستش ترتیب دم و بازدمم رو داده بود
دلم واسه خدا می سوزه
نگاش که می کنم
خستگی بدجوری پیرش کرده
البته باید قبول کنیم که ما هم بچه های خوبی نبودیم
آب
باد
آتش
خاک
گشنه شدم
غذا اختراع شد
حجت الاسلام والمسلمین ایت الله فلسفه
دکترای طب سوزن
طی سخنرانی ای در جنگل کلمات
از بودن و ماندن سیرم کردند
راستی تو کجایی؟
نوشیدم
کم بود
خدا هم امشب مست باید
پا بکوباند بر لجنزار حقیقت
شراب و سراب
خدا هم مست باید
کام گیرد از زمان
لاجرم حتی مکان...
کم بود
گر دلش رسوای رنگ بود
نهایت در چشم ما
منگ
ن ن ن ن ن نبود
نوشید و مست شد
دیگش پر ز جنگ شد
مهلتی خواست
تا بلرزاند فنا را
دیگرش دیر بود
او خدا بود
چه
فرقی
می کند؟
سنده باشی یا طلا؟
در دایرة المعارف اذهان عقب افتاده ی زمینی
که پرتابش تا نهایت ٍ ندیدن می رسد
من باید طلای عیار دار باشم
زنی زیبا رو
و شاعری موفق...
اما...
وای از آن روز ٍ امروز
که دایرة المعرف را از روی میز برداشتم
و پاره
پاره
کردم
چرک نویسم شد
من سنده ام
بدم
زشتم
اسب هم همانجا نجیب باقی بماند
که ما ماندیم...
من نا نجیبم
تمامی مدارس بدی را قاب می گیرند
خوبی پشت حصار خاک
دست نیافتنی می شود...
و ...
پ.ن :
ادامه دارد
قبل از آنکه زمینی شویم
. . .
خد ا مارا از باکره گی در آورد
عریان شد...
حجابش را به جهان پرتاب کرد...
در حوض هستی شستوشویم داد...
بی رنگ شدم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !!!
و ... من پیر شد ...
آیینه را شکستم
خدا رنگ گرفت
راهبر
راهرو
مورخ
فاحشه