تو دیوانه ای ...
مثل روده ی بزرگم که سر سفره ی عقد به روده ی کوچکم پیچ خورد !!!
هی هی هی ...
...
بی خوابی شاید تو هم خوابی ...
فریب سنگینی ام را مخور ...
من میان کاغذهای ذفترت تمام وزنم را جا گذاشتم !!!
لطفا داد نزن !!!
من ذو سال پیش با پیژامه به پاریس فرار کردم ...
و از ترس شنیدن صدای تو
ایفل را قورت دادم ...
آخ گلویم ...
میدانی آخزین بار کی غذا خوردم ؟
آنقدر سبک شده ام که بــــــــــــــــــاد دوباره مرا در دستانت انداخت ...
هی ... پدر ژپتو !!!
اگر زنده ای تو بگو جای من دز انباری نیست ... !!!
جیب شعرم خالیست ...
ولی شب ها جای خواب شعر می گویم ...
دستم سکوت کرده ...
چکه
چکه
از آدم ها می ریزم !!!
و لی هنوز با دندان مصنوعی شاعری نکردم ...