گاهی آنقدر درگیر توام ...
که فراموش می کنم سرم درد می کند ...
خداحافظ ...
خداحافظ !!!
باید به درد هایم رسیدگی کنم ...
و به مادر که سالهاست خوابش را می بینم !!!
از فنجانم متشکرم ...
دو روز و چند ساعت ، چایی را گرم نگه داشت ...!!!
خداحافظ ...
باید بروم ...
مثانه ام صدایم می زند ...
ومسواک منتظر هم آغوشی با خمیر دندان است ...
دندانم را بهانه کرده!!!
پیانو نمی زنم ...
درد هایم را می خوابانم ...
تو را در کمد تا کردم ...
یک یادداشت هم گذاشته ام روی میز ...
بعد از شام با قهوه ات بخور ...
(لطفا با صدای گیتار برقی بخوانید )
الف ب پ ت ث ...
یک دو سه ...
تو کجایی ؟
کدام یک از این حروف بلعیدتت؟
بگو میم را باید کشت یا قاف را از هستی ساقط ؟
می آیم...
این بار با نردبان ...
شاید پاهای من کوتاه بوده ...!!!
شاید هم باید از همه ی کلمات و ۷ ۴ ۳۹ ۲ ۱ ۰ ۶ ...
.
.
گذشت
انگار نقش مهمی را بازی کردم
بدون گریم ..!!!! ...
لورنزو همیشه قوانین خودش را دارد ...
گاهی به من نقش نمی دهد ...
گاهی هم نقش اول ...
چه قدر راه رفتم ...
تمام جاده ها از روی من پیچ می خورند ...
فردا تلفن را بر میدارم و به لورنزو می گویم :
دیگر در فیلمت بازی نمی کنم ...
لورنزو می گوید :
کون لقْت !!!
اربابی در کار نیست
من فقط هستم
آشپزخانه ام پر شده از دروغ و خیانت
ظرف ها رو نمی شورم
شاید تلخی آخرین شاممان را فراموش کنم
باز هم
شعر از من بالا رفت ...
دست هایم درٍ خانه را باز نمیکند !!!
از پرده آویزان می شوم
و به بــــــــــــــــــــاد می گویم :
مرا از این آشپزخانه ببر
برای غذای فردا
به دروغ هایت نیاز دارم
یک نوشیدنی سرد بیار
ظرف ها را بشور و کنار دست خط من بمیر
.
خیابان شلوغ شده ...
و
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
ناگزیر از میان خطوط عابر می گذرم
این تنها راه من است
!!!
سعی میکنم هیچ لکنتی نداشته باشم
برای گفتن شعر
ولی دست من نیست
کلماتم چروک شده اند ...
اشکال از هوا نیست
دستان من سالهاست خشک شده ــــــــــــــــ
به دمپایی ام نگاه میکنم ....
شاید او راهی برایم پیدا کند ...
!! !!!!!!! !!!!! !!!!! .
نه دیوارهایت را می شناسم
نه کلید های روشن کردنت را ...
کجاست نقاش این
پیچ های جدید
که روی من نقاشی شده ...
کفش من پای کدام اتفاق
کدام
ا
ت
ف
ا
ق
ایستاده ....
راه من کدام گنبد خدا را صدا می زند ؟
من فقط یک ساعت و بیست و چهار د ق ی ق ه وقت دارم ....
نه از پای برهنه ام
می ترسم ... نه تاول های چرکی اش ....
از راه فتن خسته ام...
ِ ام
.
.
.
!!!ـــــــــ !!!