من ...
از اینجا راحت سوار میشم ...
سر میدون پیاده می شم
یه کوچه ی سربالایی پیاده باید برم...
تا خدا راهی نیست...
وقتی دستای تو روی زمین نگهم میداره...
من هم آمدم
به همین دنیا...
به همین مقصد کروی شکل
و گدایی زمان را کردم...
در آجرهایش پناه بردم از شب ...
آسفالت هایش را بخشیدم به قدم های صبح ...
خروس بی محل را در دشت ارزن ها رها کردم...
و این پرتگاه کروی شکل را جدی گرفتم و خدا و عقوبتم را ...