می نویسم صورتی ...
یخوان یاسی..
فکرم خاکستریست...
دستم درد میکند..
تو فریاد بزن...
از ابتدا...
قراردادی بود ...
.
.
.
درخت
، پایین ، گوشه ی سمت راست صفجه کشیده بشه....شاید صفحه خالی بود با تک درخت
...
کوهی
نشاندیم بالای بوم تا وزن پیدا کند...
حالا
...
طرحمان ضعفی داشت به نام کلیـــــــــــــشه
....
رنگ
رنگ
رنگ
رنگ
رنگ باید کاشت
آفریدیم طرحی نو ...

باز هم جاده ٬اتوبوس را خورد...
خدا خمیازه ام کشید ...
دوستم مرا مُرد ...
میلیون ها متخصص
در همهمه ی
جمجمه ی
حهان
...
خسته یا هوشیار
در پای تکنولوژی خرفت
کود مغزی میدهند
.
.
....
چه عرض اندامی می کند با تمام بی قدی اش...
که حتی...
در توالت ها هم می توان نیمه ی گمشده ای را متصل به قلبی کرد...
همه ی روزنه ها پر شده از هوای تکنولوژی...
من افسوس می خورم و هر روز با بزرگ تر شدنش
دلم
می
گی
رد...
چی عجیب بود؟
اینکه آسمون بعضی شبها پر ستاره تر است ؟
وقتی سرما می خوریم بدن درد می گیریم؟
یا...
عمو اسکروچ خسیس تر از اونی بود که حتی از روی پولهاش بلند بشه و کمی روی دنیا راه بره!!!!
چی می شد ، تو یه شعر می شدی با قافیه های منظم ؟
یا بوم نقاشیم می شد یه تابلوی پر عیار .... ؟ ؟ ؟
چی عجیبه ؟
اینکه اگر زمستون پنجره را باز کنیم ... دیوارهای خونه از سرما یخ می زنن ؟
سیندرلا اگر دوازده شب به خونه اش نمی رسید اون شاهزاده....... .... .. . ..... . ـــــ .. ؟
.
.
.
.
چه می خواد عجیب بشه ؟
جنگ جهانی سوم رو خدا هیچ وقت از دل زمین سزارين نکنه ؟
یا من با دوچرخه برم سه تا قاره دورتر از الان و دکترا بگیرم ؟
________________________________________________________________________
=
كمي هم عاشقانه تر مي شه سرود...
اينكه ديگه دستات رو هيچ وقت تو دستم نگيرم!!!؟؟؟
عجيبه خوب !!!!
به یک زنای نجات بخش دعوت شد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنوز انگشتش تیره روشن بود و می شد جای انگشتر رو حدس زد...
سه شنبه هوا ابري بود
فرداش آفتابي...
با خودم گفتم اگه سوار اتوبوس نشده بودم
شايد الان خوشبخت بودم...
من پيازي خوردم همه اشك
و زميني را راه بردم
بی سایه